XSEER HomeYou Are Here

MEHRAVA Archives
 
TODAY
JAN '05
DEC '04
NOV '04
OCT '04
SEP '04
SUM '04
MAY '04
APR '04
MAR '04
FEB '04
JAN '04
DEC '03
NOV '03
OCT '03
SEP '03
AUG '03
JUL '03
JUN '03
MAY '03
APR '03
MAR '03
FEB '03
JAN '03
DEC '02
NOV '02
OCT '02


اين شايد شخصی‌ترين و خصوصی‌ترين مطلبی باشد که در مهرآوا می‌نويسم. آخر می‌دانيد؟ خيلی دلم گرفته. ايران که تعطيل است کلا. نت هم که خلوت و سوت‌و... ببخشيد نمی‌دانم کدام بيکاری اين موقع شب زنگ می‌زند. چند لحظه مرا ببخشيد. [يـــلووو... - الوووو. چطوری آقا؟ - قربانت، تو خوبی؟ - مرسی، کجايی تو؟ زنگ که نمی‌زنی هرگز. سايتو هم که ول کردی. - خوب، اتفاقا الان دارم می‌نويسم. - چی می‌نويسی؟ - راستش نمی‌دونم، الکی شروع کردم تايپ کردن. هروقت اين‌کارو کردم بعد از چند خط پاکش کردم. - خوب از اون هيچی‌ها بنويس. - نه بابا، چرته اونا. - از اون آهنگ‌ها ترجمه کن. - حالشو ندارم راستش. - از اون سرکاری‌ها بنويس. - سرکاری چيه؟ - همون که اول می‌گی يه ساعت بعد کم‌کم می‌شه يه قرن. - نمی‌دونم. فکر کنم همون هيچی از همه‌چی بهتر باشه. - اره. خوبه. زود آپ کن بعد هم پينگش کن. - باشه. می‌گم... تو احمدی نه؟ - احمد؟ من مسعودم چی می‌گی تو؟ حالت خوبه؟ - آهان. صدات شبيه احمد بود. فکر کردم احمدی. - ای بابا. به‌جای نوشتن برو بگير بخواب. بهتره برات. - آره. باشه. مرسی که زنگ زدی...]


اين هم کيـک دو‌نبـش، سفارشی و مخصوص فراسايت ميليونی اکسـير تهيـه شده توسط مهران، شامل دو شمع و دو اسب و يک راننده‌ی معتـمد کالسگه و البته سرکـار دوشيـزه «شــيـندرلا»، به مناسبت دو‌سـال فعاليت فرهنگی وب‌لاگ محبوب و پربار «شــينـدخـت»

شراره‌ی عزيز خسـته نباشی
از طرف دوستان، هم‌کاران و بينندگـان اکسـير


يکی از ضعف‌های کاربران برنامه‌هایي نظير فوتوشاپ، برش بخشی از يک عکس و اورلی يا به‌اصطلاح مونتاژ آن روی تصويری ديگر است. کاری که نمونه‌اش را در تلويزيون با نام «کروما-کی» در اخبار آب‌و‌هوا می‌بينيد. مشکلی که اغلب مشاهده می‌شود لبه‌ی تصوير بريده شده است که با دقت بريده نشده و کار را آماتوری جلوه می‌دهد. البته کار سختی‌ست. اين برش بايد کاملا بصورت دستی انجام شود. استفاده از ابزاری که اين کار را اتوماتيک انجام می‌دهد هرگز نتيجه‌ی خوبی نمی‌دهد. همان‌طور که می‌بينيم در تلويزيون نتيجه‌ی کروماکی ‌آن‌طور که بايد بيننده را گول نمی‌زند و لبه‌های گوينده‌ی اخبار استفاده از تکنيک کروما-کی را مشخص می‌کند. از ابزار «پالی‌گانال لسو» که آيکانش را در بالا گذاشتم برای مارک و انتخاب و سپس جداسازی بخش مورد نطر در حالت «زوم اين» استفاده کنيد. خطوط برش را هم کمی به داخل بخشی که می‌بريد متمايل کنيد و پيک‌سل‌هايی که کم کم متمايل به‌رنگ بخش ديگر می‌شود را حذف کنيد. و نهايتا، فراموش نکنيد که با استفاده از ابزار تغيير رنگ و کنتراست و اين‌ها، دو تصوير را داری يک نور کنتراست کنيد تا نتيحه‌ی کار هر چه بهتر گردد.


لازم می‌دانم از خانم شراره انصاری که غلط‌های املايی من بی‌سواد را گوش‌زد کرده و حتی درست آن را نيز به من ياد‌آوری کرده، يعنی در آن واحد دو کار انجام می‌دهند، که تازه اگر فرض کنيم در همان حال با کسی هم مشغول صحبت باشند می‌شود سه کار، و خيلی محتمل است که هم‌زمان نيم‌نگاهی هم به اخبار انتخابات تلويزيون داشته باشند، که در آن‌صورت با کمی تخفيف می‌شود گفت چهار کار را هم‌زمان انجام می‌دهند، سپاس‌گـزاری کنم.


طرز تهيه‌ی انتخابات آرام و بدون دردسر: با ايجاد يک زلزله‌ی واقعی پنجاه‌و‌يک واگن خالی را مرتعش و به سوی هفده واگن گوگرد روانه می‌کنيم. سپس شش واگن بنزين را با هفت واگن کود شيميايی [يا چهارده واگن پهن] مخلوط و به آن اضافه می‌کنيم. ده واگن پنبه هم برای خنده آن وسط‌ها می‌اندازيم. چنان انتخاباتی برگزار شود که نفهميد چی شد که هم‌چين شد.


پشت صحنه‌ی اکسـير


شبکه‌ی حکومتی بی‌بی‌سی به تبعيت از دستورات استعمار پير و هم‌دست با دشمنان داخلی مردم ايران اين روز‌ها با وقاحت تمام بر عليه خواست مردم نجيب ايران به سخن‌پراکنی زيرکانه و حيله‌های کثيف رسانه‌ای مشغول است. ما که رقمی نيستيم، از دوستانی که صدای رسايی دارند می‌خواهم در جهت برملا کردن توطئه‌های اين شبکه‌ی ضد ايرانی تلاش ورزند.


و اما چند نکته درباره‌ی سيو کردن تصاوير با حجم کم برای نمايش در سايت‌ها: در نرم‌افزارهای نقاشی مانند «فوتو‌شاپ» می‌توان تصاوير را با فرمت «گيف» يا «جی‌پگ‌» با حجم کم سيو کرد. فرمت «جی‌پگ» برای اغلب عکس‌ها، مخصوصا تصاويری که با دوربين عکاسی تهيه شده، مناسب‌تر است زيرا تصاوير آسمان، طبيعت، چهره و اشيا، با تعداد زيادی از سايه‌ها يا تون‌های مختلف رنگ تشکيل شده و اين‌گونه تصاوير را می‌توان با فرمت «جی‌پگ» با حجم و کيفيت قابل قبولی سيو کرد. درجه‌ی کيفيت سی يا حتی بيست معمولا نتيجه‌ی قابل قبولی می‌دهد. اما چه تصاويری را با فرمت «گيف» بايد سيو کرد؟ تصاويری که شامل بخش‌هايی با رنگ يک‌دست بوده، مانند نمودار‌ها، نقشه‌های سياسی و خبری و يا کارهای گرافيک که شامل تعداد محدودتری از رنگ‌ها و تون‌های مختلف است با فرمت گيف حجم کمتر و کيفيت بسيار بالاتری بدست می‌دهد. هنگام سيو کردن درجه‌ی تعداد رنگ‌ها را روی کمترين حدی که نتيجه‌ی قابل قبولی بدهد تنظيم کنيد. همچنين تصاويری که متحرک است يا بخش‌هايی از آن بايد نامرئی نمايش داده شود تا پس‌زمينه کار ديده شود - مانند منيو‌ها و المان‌های تصويری همين سايت خودمان - فقط با فرمت «گيف» قابل سيو کردن است.


چند نکته برای دوستانی که به‌تازگی کار با نرم‌افزار‌های نقاشی مانند «فوتو‌شاپ» را شروع کرده‌اند: اگر تصويری داريد و می‌خواهيد آن را با ابعاد متفاوتی روی سايت‌تان بگذاريد، اول اين‌که بزرگ‌کردن عکس کيفيت کار را پايين می‌آورد. برای کوچک کردن آن هم حتی‌المقدور سعی کنيد اين‌کار را با بريدن حواشی عکس انجام دهيد. يعنی تنها راه نگاه‌داشتن کيفيت بالای عکس دست‌کاری نکردن ابعاد و ترتيب پراکندگی پيک‌سل‌های آن (ريزترين عنصر تصويری در يک عکس يا مانيتور) است. اگر نياز داشتيد که عکس را حتما کوچک کنيد و بريدن حاشيه‌ها منظور را برآورده نمی‌کرد، سعی کنيد ابعاد را مثلا دقيقا نصف يا يک‌چهارم کنيد. در يادداشت بعدی به‌طور مختصر به دو فرمت «گيف» و «جی‌پگ» می‌پردازم. تا بعد.


آهنگ «چـايـنـا گـرل» را که در ماه دسامـبر درباره‌اش نوشتم به‌همراه چند آهنگ ديگر در صفحه‌ی موزيک اکسـير گذاشتم تا اگر دلتان خواست و فرصتش را داشتيد دانلود کنيد. شايد خوشـتان آمد.



من هميشه يک‌جورهايی از تکنولوژی فرسوده و پير آمريکا خوشم می‌آمده. کيف می‌کنم وقتی از فرودگاه کاغذی، پر زرق‌و‌برق و اقراق‌آلود دوبی و فردوگاه‌های زشت و عقب‌مانده‌ی اروپايی به فرودگاه نيويورک می‌آيم و پيرمرد هشتاد ساله‌ای را می‌بينم که با کامپيوتر‌های سی‌سال پيش کلنجار می‌رود. سپس سوار هواپيمای داخلی می‌شوم با چهارده مسافر، دويست صندلی خالی و مهمان‌دار‌هايی که از هيچ تکان و دالان هوايی بيمی ندارند و بر خلاف آن دو مسافر مامور مخفی که يک‌جور‌هايی نگاه می‌کنند، به هر کسی مشکوک نيستند. خلبان هم که از همه باحال‌تر. هوس می‌کند به جای اعلام شروع پرواز تاسف خود را از جا گذاشتن کلید هواپيما در يونی‌فرمش که هم‌اکنون در اتوشويی قرار دارد اعلام و از کابين سرک کشيده تا چهره و واکنش مسافرين را ببيند و بخندد. خوب، اين آخري را از خودم در آوردم ولی بقيه‌اش همين‌جوری‌هاست. تا فرصتی ديگر.


دوستانی که، البته بعد از کلی احترام و تعريف‌ و تمجيد، و عذرخواهی به‌خاطر جسارت، شايد احتمال داشته باشد که کمی ممکن باشد انتقادی بر
ادبيات و انشای ما داشته بوده باشند توجه فرمايند که من، اقلا امسال، چشمی به جايزه‌ی ادبی نوبل ندوخته‌ام. شما هم کمی تخفيف بدهيد. آدم که نمی‌تواند در ده رشته در دنيا جايزه بگيرد. اين جايزه‌ها هم خدايی‌اش جای مارا تنگ کرده. خانمم هم که اهل پز نیست. طلاهايش را گاه زير کابينت يا در ظرف گيره و پونز پيدا می‌کنم. هر چه گفتم به ايشان طلا ندهيد. عوضش به من يک روبات چای‌آور بدهيد. گفتند نه. مگر می‌شود؟ زشت است. طفل معصوم غريبه است و نمی‌خواهيم حتی يک در صد فکر کند که فلان و بهمان. طلا و جايزه هم نه به‌درد جارو جيرو می‌خورد و نه می‌تواند چای بی‌آورد. در ضمن، ادبيات خودتان چی که می‌گوييد به اين يکی بفرست که ای‌ميل خصوصی‌ام است!؟ پس آن‌يکی چيست؟ وای ببخش نرسيد بهدستم. آخر می‌دانی که آن ای‌ميل همه‌گانی‌يه من است. دير رسيدم ديدم خوانده‌اندش بعدش هم پاکش کرده‌اند. پسوردش را هم آن‌قدر درش کليک کرده‌اند که خراب شده. هميشه هم دو نفر بدون رعايت فاصله‌ی مدنی پشت سرم منتظرند. نصف حروف هم که خودبه‌خود تبديل به «خ» و «ش» می‌شود و نمی‌شود خواند.

 
February 2004


چه فکر می‌کرديم، چه شد؟ می‌خواستيم مثلا با حمايت بين‌المللی و کمک غربی‌های دمکراسی‌خواه و فشار از پايين و چانه‌زنی از بالا، به‌جای انقلاب، اصلاحات کنيم، اما آن‌ها با کمک همان غربی‌ها و مدعيان دروغين آزادی و دمکراسی، و با چانه‌زنی در بالا و فشار و تهديد بر پايين، کودتا مرحمت فرمودند. خوب، لازم بود نسل کنونی هم به چشم تکرار تاريخ را حس و تجربه کند و باور کند که سياست، سياست است و نه چيز ديگر. اگر چيز ديگری جز سياسی بازی می‌خواهد، بايد از روشی غير از رای و پارلمان و تحصن بهره گيرد. خوب، اين بود يادداشت غير‌سياسی امروز من.


از کتابخانه‌ی شراره انصاری
يك عاشقانهي ‎آرام : نادر ابراهيمي

به يادم هست كه روزي, مصرانه به تو مي گفتم ”ما هرگز خسته نخواهيم شد... هرگز...“؛ اما مدتي‌ست پي فرصتي مي‌گردم شيرين, تا به تو بگويم: ما نيز خسته مي‌شويم, و خسته شدن حق ماست. اين كه خسته مي‌شويم و از نفس مي‌افتيم و در زانوهايمان دردي حس مي‌كنيم, مسئله اين است كه بتوانيم زير درختي, كنار جوي آبي, روي تخته سنگي, در كنار هم بنشينيم و خستگي از تن و روح بتكانيم. خسته نشدن, خلاف طبيعت است, همچنان كه خسته ماندن.

ديگر نمي‌گويم كه” ما, تا زنده ييم خسته نخواهيم شد“, بل مي‌گويم: ما هرگز خسته نخواهيم ماند. انسان, در اين راه دراز, با اين كولبار سنگين, حق است كه گهگاه, در اعصاب و عضلات خود احساس كوفتگي كند. عيبي نيست. مهم اين است كه بتواند جايي براي نشستن, سفره گستردن, سر بر بالش محبت نهادن, به تحليل علل درد و خستگي پرداختن انتخاب كند, و بعد, زنده تر از پيش تازه نفس, سرشار, حركت كند. عظمت, در يكنواختي حركت نيست, در تداوم حركت است, در باقي ماندن ميل به حركت, در ايمان به حركت و بازگشت به حركت.



با گشت‌وگزاری در اينترنت مشاهده کردم که از همان ساعات اوليه‌ی شروع رای‌گيری بسياری از ايرانی‌ها مايوس و نا‌اميد شده‌اند و فکر می‌کنند که آری نصف مردم ايران رفته‌اند و رای داده‌اند و به تحريم اصلاح‌طلبان و آپوزيشن بی‌توجه‌اند و اين‌حرف‌ها. خوب. تاحدودی حق هم دارند ولی نظر من اين نيست. زيرا آمار شرکت‌کنندگان در اين انتخابات می‌بايست به هر طريقی که لازم باشد حتی نيم‌درصد هم که شده بالای پنجاه‌در‌صد باشد، که همان هم شد. در غير اين‌صورت معنی‌يه انتخابات يک واژه می‌بود، «عدم مشروعيت». تعداد راي‌دهندگان هم بيش از یيست تا سی‌درصد در کل کشور نبوده، قبلا هم هرگز آمار درستی ارايه نمی‌شده. درست است که اصلاح‌طلبان نتوانستند با هم بمانند و در بازی انتخابات شکست خوردند اما نبايد فراموش کرد که قدرتی هم به‌آن‌صورت نداشتند. خاتمی کاری بيش از اين قرار نبود که بکند و اتفاقا خيلی خوب کار کرد. اگر از اين تند‌تر می‌رفت شايد اکنون شرايط بدتری جاکم می‌بود. به‌هر حال کار‌های زيادی کردند. دست خيلی‌ها رو شد و مردم روشن‌تر شدند. سيب را که بالا بی‌اندازی، تا بخواهد به زمين برسد هزار چرخ می‌خورد. کم‌کم بحران عدم مشروعيت (واژه‌ی بهتری نداشتم،) خيلی‌ها را از خواب ناز بيدار می‌کند. به اميد روزهای بهتر.


از کتابخانه‌ی شراره انصاری
دفترهاي مالده لائوريس بريگه: راينر ماريا ريلكه [
مترجم: مهدي غبرائي]

ناخرسند از ديگران و ناخرسند از خود, آرزو دارم در سكوت و انزواي شب خود را برهانم و اندك مايهاي از غرور در خود بيابم. جانهاي آنان كه دوستشان داشتهام و آنان كه برايشان آواز خواندهام دلداري ميدهند و پشتگرمم ميكنند, دروغ و بخارهاي مسموم كنندهي دنيا را از من ميرانند؛ و اما تو اي كردگار سرور عالميان! عنايتت را از من دريغ مدار تا شعرتري بسرايم, به نشانه آنكه از پستترين مردمان نيستم, نيز نه پستتر از كساني كه از ايشان بيزارم.


پيام سياسی مولتی‌لينگوال فراسايت اکسـير، نماينده‌ی بخش عقلانی جناج ارزش‌مدار آپوزيشن خارج از کشور، به ملل غير‌فارسی‌زبان، به مناسبت يوم‌ا... اول اسفند: روسی: «موی آپورو کلاشينکوف سماور نوکای ساخاروف کوپو هوککتپا تنوپکا.» فرانسوی: «ل اوتور ورجينی لاژور پری هيلتون کور موی ات مه‌قاوا توژ د پنس ميشل فرنسيسکو درويت پور آیفل لو ته‌قان دو شاه.» عربی: «يا ايهالمسلمون اتحدو والملک الانگليسيه والخليج الدائمه الفارسيه و لازرزر و ولا يخرج فی منزلکم.» آلمانی: «ايشتاين هبن بکن باور آختوم دايی هير دگنن بتلند اونتاوگن ون دينگن اوختاين فون کريگن وور.» انگليسی: «يو آل ستيل ساک سو ماچ. گد د فاک آودا هيير. اس‌هولز.» ايتاليايی: «ای کورپیچی سونو دورانته آريواتو اينديرتو ونوتی ادولورانتسی تهران دايس سولورو رز چيرورگو پرينسيپل.» کرمانی: «امسا که دی‌يه هشـــــــــــــــــکی رای نمی‌ده. پســــــــــــــه‌ای‌يم که نبوده، تعاونی شونم که هـــچچچی نداده. خيلی شا‌کا کردن!!! به‌جا ای که رفع زمت بکنن، رای می‌خوان!!!» اسپانيايی: «کاياده پير دل ولور ولنسياز ونيدو لوز آميدوس پراپگندوس اکســيريتو دلن رودريگز فرنندز آميگو.» ترکی: «گوربان سنه بش دنه بربــری گلدی والاردی ياخچیدی سولماز گلدی بيلميرم والاردی.»


يادداشت فرهاد درباره‌ی پاسخ شراره‌ی عزيز
پاسخ شراره انصاری به اظهارات فرهاد
نظر فرهاد عزيز درباره‌ی يادداشت زير


از کتابخانه‌ی شراره انصاری
زورباي بودايي: تعاليم اوشو [
مترجم: مسيحا برزگر]

بشريت تاكنون درباره صلح و عشق و برادري زياد حرف زده, اما تا ميتوانسته, كشته, غارت كرده و ويراني به بار آورده است. ما هنوز قادر به آفريدن انسان واقعي نشدهايم؛ انساني كه دوست بدارد, بيافريند, نغمه ساز كند و جشن شور بيافريند. زندگي فرصتي مغتنم است, اما انسان به شكل بيمار گونهاي همه تلاش خود را براي نابودي اين فرصت ارزنده به كار گرفته است! ما ميتوانستيم روي زمين بهشتي بيافرينيم, محسود فرشتگان شويم؛ اما آنچه را كه بوجود آورده ايم, جهنمي است كه بي محابا ميسوزاند و خاكستر ميكند.ما سازندگان سوهان روح و تقديس گران خشونتايم. اگر اميدي به بقاي بشريت باشد, فقط در محو كامل جنگ از عرصه گيتي است. در غير اينصورت, اين جنگ آخرين جنگ بشر است؛ نه سومين, بلكه آخرين جنگ, زيرا بشريتي براي جنگ بعدي يباقي نميماند.

عشق صلح و صفاست. اما از آنجا كه ما دنيايي پر از جنگ و نفرت درست كرده ايم, حالا ديگر لازم است براي صلح و صفا و عشق نيز بجنگيم. جامعه ساخته دست بشر, پديدهاي دوست داشتني نشده است.بنابراين, اين يك جنگ است, نبايد باشد, ولي هست. عاشقانه زيستن مستلزم نبردي بيامان با جامعه زشت و پلشت است. جامعهاي كه ما خود و با دستان خود به وجودش آوردهايم.ما بايد براي عشق و براي دنيايي دوست داشتني بجنگيم. آدمي در عالم خاكي به دست نميآيد؛ بنابراين, بايد عالم خاكي را آسماني كنيم. عالمي كه در آن هيچ مرزي آدم ها را از هم جدا نميسازد؛ نه مرزهاي جغرافيايي, نه مرزهاي اعتقادي,نه مرزهاي نژادي و نه حرص و آز. براي دنياي نو, عاشقانه بجنگيم, نه با نفرت.



چگونه می‌توان فهميد که او با مردم است يا که از خودشان است: [شش ماه در يک اداره‌ی دولتی، يا نيمه دولتیِ يا حتی خصوصی کار می‌کنيم. آن‌وقت می‌گوييم نه خوب بدبخت از اين بيشتر نمی‌تونه کاری کنه.] [به تاتر يوسف‌آباد (همون سينماهه) می‌رويم و پس از تماشای رقص و قر کمر کيف می‌کنيم و می‌گوييم نه بابا خيلی آزاد شده بيچاره خيلی آدم خوبيه.] [از کنار کلانتری رد می‌شويم و با ديدن يک شاکی که فريادزنان به همه‌ی آقايان انتصابی به ترتيب فحش خواهر و مادر می‌دهد و همه به او زل زده و ته دلشان عشق می‌کنند به او اميدوارتر می‌شويم.] [هواپيما هنوز بلند نشده که می‌بينيم مهمان‌دار مرد دارد با مهماندار زن، که بد تيکه‌ای هم نيست، لاس‌س‌س می‌زند و به خود می‌گوييم اينا اگه آزاد باشن مملکتو ميکنن نيو‌سيتی. حق داره زياد تند نمی‌ره.]

هواپيما اوج گرفته و فاصله زياد می‌گردد. فشار کم می‌شود. و به خود می‌گويی پس اين‌گونه بوده است. اکثريت مردم دنيا در اين چند سال که دلمان را به چند سانت کوتاهی مانتو و چند شاخه مو خوش کرده بوديم، مشغول به کاری بوده‌اند به نام زندگی. زندگی... با همه‌ی زشتی‌ها و زيبايی‌هايش.



امروز فرصت دارم تا کمی طولانی‌تر بنويسم. آخر قرار ملاقاتم با يک مقام بلند‌پايه کنسل شد. (من کنسل کردم نه اون، حالشو نداشتم.) پس می‌پردازم به چند نکته. يکی اين‌که اين‌جوری‌ها نيست که ما خدای نکرده مطلب کم آورده باشيم. همين مطلب امروز را بخوانيد تا ببينيد که اتفاقا داريم و چقدر هم پر محتوی. مسائل و معضلات مهم دنيا را همين‌جا طبق معمول تجزيه و تحليل می‌کنيم و خواهيم کرد. آدم که نبايد فقط چرت‌و‌پرت بگويد صبح تا شب. الان موقعيت مملکت حساس است. الان وقت گل‌واژه نوشتن نيست داداش. همين فردا پس‌فردا دوباره می‌شه دهه‌ی فجر. دهه‌ی فجر يعنی چی؟ يعنی يک‌سال ديگه زجر. خلاصه من تمام و کمال در خدمت آپوزيشن هستم اما خداييش يک تضمينی چيزی بايد باشد اين وسط. آمديم و فردا انقلاب شد. من از کجا بدانم چيزی به من می‌رسد؟ بالاخره دفتری، دستکی، ... من به‌اندازه‌ی کافی از اين‌جا مونده و از اون‌جا رونده هستم.

خارج از شوخی، يک زمانی اينترنت و سايت‌ها و وب‌لاگ‌های ايرانی‌اش محلی بود برای تبادل افکار و رساندن پيام به ديگر اعضای اين جامعه‌ی کوچک. اما مدت‌هاست که جاه‌طلبی عده‌ای معدود، آن‌هم به نام خدمت، حساسيت‌ها، و به طبع آن ديوار بی‌اعتمادی را بالا برده و خدمتی هم به کسی نکرده. اين‌روز‌ها برای رساندن پيام بايد دم وب‌سايت‌دار‌های پورناگرافيک ايرانی را ديد;) تا بعد.

 
 

مهران مهرافشان

Brought to you by: IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse Studio
Created and operated by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb, Since Jan '02 - All Rights Reserved


E-mail this URL


A Website
with a Message