XSEER HomeYou Are Here
MEHRAVA Archives
 
TODAY
JAN '05
DEC '04
NOV '04
OCT '04
SEP '04
SUM '04
MAY '04
APR '04
MAR '04
FEB '04
JAN '04
DEC '03
NOV '03
OCT '03
SEP '03
AUG '03
JUL '03
JUN '03
MAY '03
APR '03
MAR '03
FEB '03
JAN '03
DEC '02
NOV '02
OCT '02

 

 


هر كس در وب‌لاگ يا سايت خودش مختار است هر چه دلش مي‌خواهد بنويسد و نظرش محترم است. اما بعضي از دوستان موقعيت حساس كشور عزيزمان را درك مي‌كنند و با احساس مسئوليت و عاقلانه‌تر سخن مي‌گويند. واقعيت اين است كه سر تا ته وب‌لاگ‌شهر با خواننده هايش چهار هزار نفر نمي‌شود. آن هم در چهار هزار اتاق در گوشه و كنار يك كره‌ي بزرگ. وقتي توده هاي ميليوني مردم يك خواسته‌ي كوچك مثل تعويض چمن يك ورزشگاه براي حفظ آبروي مملكت را نمي‌توانند تحقق بخشند، اين فكر كه با صفحه كليد مان مي‌توانيم مثلا دولت عوض كنيم خنده دار نيست؟ يا بگوييم دانشجويان فلان كار را بكنند. آيا در روز هاي بحراني جرات داريم از كنار دانشگاه عبور كنيم كه حالا نظر مي‌دهيم؟ اگر در فاصله‌ي پنج متري نيروهاي امنيتي و در اوج خفـقان در گوشمان بگويند "تحصن ساعت دو" از ترس همانجا سكته مي‌كنيم ولي از استراليا اعلاميه‌ي سياسي مي‌دهيم. مگر همين ما نبوديم كه بارها و بارها اين چند هزار دانشجوي شجاع را تنها گذاشتيم و به كنج خانه هايمان خزيديم.  پس الان هم بهتر است سكوت كنيم شايد همان ها برايمان كاري بكنند.  

 


هزار و ششصد نفر به هزار و سيصد نفر راي داده‌اند. آيا بهتر نيست قبل از اينكه كاري را با سر و صداي زياد شروع بكنيم اول ببينيم آيا در اين زمينه چقدر اطلاعات و تجربه داريم تا فردا مردم به ما نخندند؟ اما خودمانيم اگر كسي در فكر تهيه‌ي ليست وب‌لاگ‌هاي ديگري است كه بزند روي دست هودر و پارسيك و پاگنده و بلاگ نما و البته اكسير، بهترين كار اعلام يك مسابقه‌ي سراسري‌ست با جوايز ارزنده و در شان وب‌لاگ‌نويسان مانند يك ماه اينترنت يا ده مگ فضا. (اين متن اديت شد)

 


اي كاش تمپلت وب‌لاگ‌ها مجهز به سكريپتي بود كه عكس شش در چهار مثلا ده ويزيتور قبلي را بالاي صفحه نمايش مي‌داد. در آن صورت مي‌توانستيم ببينيم چهره‌ي آدم‌هاي بي‌كاري را كه به وب‌لاگ يك زن و شوهر مي‌روند. نمي‌دانم اين ديگر چه سيغه‌اي‌ست كه به تازگي مد شده. آه عزيزم... چي شد يه دفعه؟ هيچي... يه مطلبي الان تو ذهنمه تا پستش نكنم نمي‌تونم روي تو تمركز كنم... اوه عزيزم پاپايي و مامايي بهمون لينك دادن. يه ايميلم اومده هرچي مي‌خونم نمي‌فهمم مال منه يا تو. لحنش هم مردونه‌س هم زنونه. مي‌گم شايد از طرف يه زن و شوهر ديگه‌س! برو بابا تو‌ام. نوشته اون لوگوي ما كه نصفش صورتي خال خال بنفشه، اون نصفش هم عكس سياه سفيد منه خيلي ماهه. پايينش هم امضا كرده جواد مارگارت.

 


سال‌ها در پي اين بوده‌ام كه چرا هر وقت با آدم جديدي آشنا مي‌شوم، اغلب و در همان يكي دو جلسه‌ي اول آشنايي، از درگيري ذهني و ادامه‌ي دوستي با او پرهيز مي‌كنم و ترجيح مي‌دهم تنها باشم. حال اينكه آنها احتمالا آدم‌هاي بسيار خوبي هم بوده‌اند و در صورت دوستي با آنان شايد الان وضعم به اين بدي نبود. و عجيب‌تر اينكه در موارد بسيار معدودي، در اولين لحظات آشنايي مهر طرف به دلم مي‌نشيند و برايم مهم نيست كه او كيست و چه‌كاره است يا مردم در باره‌ي او چه فكر مي‌كنند، و از دوستي با او كاملا استقبال مي‌كنم. اما الان خوب مي‌دانم كه اين احساس آنچنان هم بي حساب كتاب نيست و دليل واضحي دارد. من از گيج و سردرگم بودن بدم مي‌آيد، ولي خيلي‌ها دوست دارند هميشه طرف را در اين حالت قرار بدهند. و من هميشه بصورت ناخودآگاه و غير ارادي از اين افراد دوري كرده‌ام و بالعكس چاكر و مخلص آن‌هايي هستم كه از اين بازي ها در نمي‌آورند و در همان ابتدا يك حس اطمينان خاطر را در دل آدم مي‌كارند و تو مي‌داني كه اگر آسمان هم به زمين برسد او براي تو هست و خواهد بود.

 


وقتي ادبيات آدم به بدي ما باشه، اگر يك مطلب بسيار كوتاه حتي يك شماره‌ي تلفن هم جايي در اينترنت بدون ذكر نام بنويسي كاملا تابلوست و داد مي‌زند كه كار كار شماست. البته تقصير آموزگار دوران دبيرستان من است كه لحجه‌ي شيرين شمالي داشت و ما هم بچه بوديم و مي‌خنديديم و به درس توجه نمي‌كرديم. آموزگار شيمي ما هم همينطور. ايشان با لحجه‌ي آذري به جزوه مي‌گفت جيزوا. من زبان‌دراز هم يك روز به او گفتم آقا فردا جيزوا ها را هم بي‌آوريم؟ ايشان هم گفت من مي‌گويم جيزوا تو نگو جيزوا، بگو جيزوا.
 

 


ما كه خودمان را محروم مي‌دانيم، ما كه معتقديم حق مان را از مال دنيا نگرفته‌ايم. ما كه از نظم حاكم بر اين روزگار جان مان به لب مان رسيده. و ما كه اكثريت تام جامعه را تشكيل مي‌دهيم. بياييم و فكر كنيم. فقط كمي فكر كنيم. ببينيم… شايد… شايد… شايد خودمان مقصر اصلي هستيم. در طول تاريخ هروقت مردم محرومي كه كاسه‌ي صبرشان لبريز شده بود، با هم متحد شدند، پيروز شدند. در اين شرايط كه آدم‌هاي منفور بسادگي و با كوچكترين زحمت هرروز ما را سرگرم پيدا كردن نخود سياه مي‌كنند و مي‌بينند و مي‌خندند از اين كه با وجود مدتها دهن‌كجي هنوز ما چشم به‌درگاه آن حضرات دوخته‌ايم، "پيروزي" را فقط در استاديوم مي‌توان ديد، تازه آنجا هم احتمال دارد ببازد.

 


واقعيت را نمي‌شود نفي كرد. همه‌ي دنيا مي‌داند و به فرزندان خود مي‌آموزد كه مثلا تقلب بد است، اما واقيت اينست كه اگر تقلب نكنيد، از مال دنيا هيچ نخواهيد داشت. اگر با بعضي آدم‌هاي خيلي كار درست وارد معامله نشويد، احتمالا هيچ پخي نخواهيد شد. اگر منتظريد كسي زنگ در را بزند و نبوغ شما را كشف و از فردا با ماهي خدا هزار دلار استخدامتان كند بهتر است بيدار شويد و به جرگه‌ي واقعگرايان بپيونديد كه فردا دير است. دوست عزيز، در زمين، فوتبال در جريان است. هر چقدر هم مدال واليبال داشته باشي، اگر مي‌خواهي بازي كني، دست به توپ بزني "هند" شما گرفته مي‌شود.

 


همه‌ي ويديو كليپ‌هاي سايت نغمه دات كام ديدني هستند. من از اين ويديو خيلي خوشم آمد. گمانم نامش بود "خواهشمندم كمي منتظر باشيد" كاري از آقاي عليرضا شبستري كه سبك خاص خودش را داشت. من خيلي علاقه دارم كه كارهايي متفاوت‌تر و هنري‌تر از بچه‌هاي باذوق ايراني در اين سايت ببينم. بنظرم اين نوع ويديوها كه در اين سايت مي‌بينيم، از سايت آينه شروع شد و ديگر كمي يكنواخت و خسته كننده شده. مخصوصا نمايش كلمه به كلمه‌ي تمام اشعار كه اغلب درست با صدا زمان‌بندي نشده و حواس آدم را پرت مي‌كند.

 


در سوپر ماركت: خانوم... خانوم... سلام. ببخشيد من همسرم را گم كرده‌ام. مي‌تونم با شما حرف بزنم؟ -يعني چي آقا؟ خجالت بكشيد. لطفا مزاحم نشين. –نه خانوم، قصد مزاحمت نداشتم. مسئله اينه كه هر وقت كه من با يك خانوم زيبا شروع مي‌كنم حرف زدن، خانوم من بلافاصله هر جا كه باشه پيداش مي‌شه. (از راديو شنيدم اينو)

 


الگو برداري از آنچه در كشورهاي توسعه يافته كه بعضي مسائل را سال‌ها پيش بين خودشان حل كرده‌اند رايج و مرسوم است و سعي در اجراي آن در كشوري جنگ‌زده و درحال توسعه مثل ايران كه هنوز با معضلات بزرگ و اساسي درگير است، هيچ مشكلي را تا بحال حل نكرده است. گذشته از تفاوت هاي اساسي بين زير بناي فرهنگي ايران با اينگونه كشورها، مسئله‌ي عقب‌ماندگي و توسعه نيافته‌گي فعلي ايران ايجاب مي‌كند كه با همگرايي و همدلي بيشتر كمي از سر دادن بعضي شعارها دست برداريم و كمك كنيم بعضي كمبودها سريع‌تر مرتفع گردد. اكنون زمان اين نيست كه بجاي خلاقيت و نوآوري وتمركز روي اينهمه كارهاي عقب مانده، به‌دنبال نسخه برداري و انجام پروژه‌هايي باشيم كه هموطنان ما قبلا شروع كرده‌اند و تلاش مي‌كنند تا به ثمر برسد. آنهم بنام رقابت سالم و اينگونه شعارهاي پوچ و تكراري.

 


دولت وحكومت ايران، چه سلطنتي، چه اسلامي، چه استبدادي و چه مردمي، هرچه باشد عصاره‌ي ملت است. انتقاد از حكومت و مبارزه براي اصلاح آن ضروري‌است ولي بد نيست گاهي بنشينيم و ببينيم خودمان بعنوان يك ايراني چه‌كاري براي وطن خود كرده‌ايم كه انتظار داريم دولت ما شاه‌كار كند. كدام بخش خصوصي ايراني چه داخل و چه خارج از ايران خيلي بهتر از دولت عمل كرده و در حال تمرين دمكراسي در مجموعه‌ي خود است؟ كدام شبكه‌ي ايراني برنامه‌هايش قابل تحمل‌تر از صدا و سيما است؟ كدام فيلمساز در لوس‌آنجلس در اين بيست و چند سال فيلمي ساخته كه بخواهد جايزه‌اي هم ببرد؟ به‌ جز تعداد بسيار اندكي از ما ايراني‌ها، بقيه، بيش از اينكه كاري براي كشورمان بكنيم، بفكر خود و خانواده‌ي خود هستيم. ما مردم كاري نمي‌كنيم. مگر افرادي درون دولت دلشان بسوزد و كاري براي ما بكنند. آزادي، دمكراسي، پيشرفت، هديه نيست كه كسي به آدم بد

 
NOVEMBER 2003


از كتابخانه‌ي شراره انصاري
شيطان و دوشيزه پريم: پائولو کوئيلو

 
لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگی شد: می بايست "نيکی" را به شکل عيسی" و "بدی" را به شکل "يهودا" يکی  از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند.
روزی دريک مراسم همسرايی, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکی از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايی برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچی هنوز برای يهودا مدل مناسبی پيدا نکرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی ديواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی, گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا, که ديگر مستی کمی از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشی پيش رويش را ديد, و با آميزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!"
داوينچی شگفت زده پرسيد: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعی که در يک گروه همسرايی آواز می خواندم , زندگی پراز روًيايی داشتم, هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عيسی بشوم!
"می توان گفت: نيکی و بدی يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگيرند."


زخم آرزوهای ما و شما
بيژن صف سري

يادتان هست؟
قرارمان بود که هرگز آهی نکشيم تا آسمان ابری شود؟
اما امروز با اين کوچه بن بست که آرزو ناميديم،
آه در سينه مانده را چگونه پنهان بايد کرد؟
دل سوخته ای از نسل قلم می گفت:
همه زخم ها شفا می يابند الا زخم آرزوهای برآورده نشده که آدمی از سوزش اين زخم در خانه قبر هم آرام ندارد و اين حکايت مردم اين کهنه ديار است که پيوسته از سوزش زخم آرزوهای خود در رنجند.
يادتان هست ؟
سال توپ و تفنگ وگل؟
سال پنجاه و هفت، سال انقلاب؟
سال آرزو را می گويم،
جبهه مرگ که جوانان وطن را می بلعيد ، چطور؟
راستی در خبر ها خوانده ايد چه کسی زندانی است، چه کسی اعدامی است؟
اين ضرب المثل را چطور که گهی زين به پشت است و گهی پشت به زين؟
چه حکايت غريبی دارد، تاريخ هميشه در تکرار اين کهنه ديار.

يک حکايت
می گويند در سال های اول انقلاب ، يکی از انقلابيون به ديدن صاحب منصبی از رژيم گذشته که در زندان گرفتار بود رفت و از او حال و روزش را پرسيد.
زندانی که چاق و تنومند بود از تنگی سلول خود شکايت کرد
مرد انقلابی با خنده گفت اين سلول ها را خودتان ساختيد
زندانی با تمسخر جواب داد:
بله ، اما شما سعی کنيد سلول هايی که می سازيد بزرگتر از اين باشد، چون شما هم مثل من چاق هستيد.


از كتابخانه‌ي شراره انصاري
همه را دوست دارم و آنان نيز...؟!: لئوبوسکاليا
 

اگر پيوند های ما می گسلند , به اين دليل نيست که ما شر , بی کفايت و نالايقيم. شايد بدين سبب باشد که ما بيش از آنچه بايد از پيوندهايمان مطمئن بوده ايم؛ محتمل است آن قدر که بايد برای آنها آماده نبوده و يا در انتظاراتمان از آنها غير واقعبينانه عمل کرده ايم.
همة پيوندها درست نيستند . تا هنگامی که ارزشها تغيير کنند , بينشها بسط يابند , چهره های انسانی نفوذ ناپذير و رفتارهای آدمی غير قابل پيش بينی باشند , ما مرتکب اشتباه خواهيم شد.
بهترين راه سنجش پيوندی خوب , ميزانی است که اين رابطه زمينة رشد ذهنی , حسی و روحی را تشويق کند . بنابر اين اگر رابطه ای مخرب گردد و شاًن انسانی ما را به خطر اندازد , يا ما را از رشد و بالندگی باز دارد و پيوسته روحية ما را تضعيف کرده , افسرده مان کند؛ و اگر ما تمام راهها را پيموده باشيم تا از گسستن اين پيوند بپرهيزيم, چاره ای جز پايان نهادن بر آن نداريم , مگر آنکه خود آزار باشيم و از تلخی و درد لذت ببريم . ما برای همه و همه برای ما نيستند.
پرسش اين است که : « اگر نمی توانيم با ديگری باشيم , آيا می توانيم دست کم از رنج دادن ايشان پرهيز کنيم و آيا قادريم راهی برای در کنار يکديگر زيستن بيابيم ؟»


مطلب زير يك شوخي دوستانه است با وب‌لاگ عمومي و غروب عزيز از وب‌لاگ خواندني ديوانه‌تر كه با اجازه‌ي نويسنده‌ي محترم اينجا مي‌گذارم.
 

به سبک بعضی گزارشهای وبلاگ عمومی!
سلام، من تنها هستم از وبلاگ ديوانه تر. با گزارش چند تا وبلاگ در پيت در خدمتتون هستم:
اين که می بينين يه وبلاگه!
اين يکی هم يه وبلاگه که صاحبش از روزمرگيهاش نوشته.
اين يکی دلش خيلی گرفته، فقط هم غر و غر کرده.
اين يارو هم وبلاگشو به روز کرده و روزمرگيهاشو نوشته.
اينم نشسته يک فصل گريه کرده، اگه حوصله زار و زور دارين می تونين بهش سر بزنين!
اين يکی هم روزمرگيهاشو نوشته که همچين تيکه دندون گيری هم نيست.
اگه اصرار دارين برين اينجا خوب برين، ولی گفته باشم که چيز جالبی توش پيدا نميشه ! بعداً نگيد نگفتی.
اين هم که باز دوباره روزمرگيهاشو نوشته.
اينجا هم يک نفر يک وبلاگ زده و داره توش يه چرت و پرتهايی می نويسه.
اينجا هم يک نوشته هايی به خط فارسی پيدا ميشه! فکر کنم اينم مثل بقيه روزمرگيهاشو نوشته باشه.
خوب خدا رو شکر انگار ده تا شد ...
و اما خودم هم در وبلاگ بسيار جذاب و خواندنی ديوانه تر با تازه ترين خبرها ی اختصاصی از جزئيات قتل همسر ناصر محمد خانی ، نحوه دريافت مجوز خانه های عفاف، آخرين خبرها از طرح خريد خدمت سربازی، جديدترين آلبوم عکس دختران فراری، گزارش آتش سوزی عمدی در دريای خزر، دستگيری يک باند فحشای اينترنتی، طريقه باز کردن در قوطيهای کنسرو وارداتی، حراج شير مرغ در افريقای جنوبی ، کشف يک قبيله زنده از انسانهای اوليه ، انفجار يک زن هندی در ماداگاسکار، ازدواج مرد زن نما با زن مرد نما، ... و يک دنيا خبر جديد دست اول سک سی در خدمتتون هستم که اگر نخونيد کل عمرتون بر فناست.
بدو بدو آتيش زدم به مالم، بدو که حراجش کردم، بدو بدو آخر وبلاگ، ببر و ببر، به شرط چاقو، بدو که پشيمون ميشی ، خونه دار و بچه دار، اين بود گزارش وبلاگهای امروز. فعلاً خداحافظ تا رپرتاژآگهی بعدی .


از كتابخانه‌ي شراره انصاري
جزيرة سرگردانی: سيمين دانشور

بار امانت

از اصطلاح بار امانت خوشم می آيد, هم مولوی و حافظ و هم ديگران در باره اش سخن گفته‌اند, معلوم است که همه‌شان از قرآن کريم گرفته‌اند. واقعاً بار امانت چيست که آسمان و زمين و کوه‌ها بر دوش نگرفتند و انسان پذيرفت؟ آيا انسان از نادانی قبولش کرد؟ و همين جهالت موجب شد که به فضل و علم دست بيابد؟ و اين ظلم که بر خود کرد از همة عدلها برتر بود؟ عده‌ای می‌گويند که بار امانت "اندوه" است, چرا که خداوند انسان را از گلی شبيه گل سفالگران با اشکی که چهل سال فرشتگان ريختند, آفريد. پس خمير ماية آدمی غم است. مولانا, بار امانت را به آزادی و اختيار انسان نيز تعبير کرده. آسمان و زمين از آزادی گريختند, کوه‌ها هم که نمی‌توانستند آن را بپذيرند, چرا که خدا, آنها را همچون "ميخی بر زمين" استوار کرده بود يک نظر ديگر هم دارم و آن اينکه بار امانت "عشق" است که انسان را به وادی ايمن می رساند.


"درباره‌ي ما"، بخش غير قابل چشم پوشي يك سايت ايراني: مدت ها بود که ما در صدد راه انداختن يک سايت خبری بوديم اما چون بلد نبوديم که چگونه سايت می سازند و از آن استفاده می کنند معطل شديم تا اين که طی سفری چند روزه پسر ميزبانمان يک سايت برای ما ساخت اما وقتی که به کشور محل اقامت خود برگشتيم چون بلد نبوديم طی تمرين روی آن خرابش کرديم و چقدر خوشبخت بوديم ما که سايتمان خراب شد. از همين جا معلوم است كه قرار نيست ما بفهميم شما كه هستيد. ما عميقاً به آزادی بيان و نشر افکار معتقديم. ما آزادی را مقدم بر دمکراسی و عدالت اجتماعی، می دانيم ما معتقديم آزادی مبنای هر گونه پيشرفت و مشارکت سياسی و عدالت اجتماعی است . از نظرما آزادی گوهر بی بديل انسانی است و با هيچ توجيه و دليل و بهانه ای تعطيل بر دار و قابل چشم پوشی نيست. آب در كوزه و ما گرد جهان مي‌گرديم. همين ديروز با دوستي درد و دل مي‌كردم كه به هر سايتي مي‌روم مي‌بينم دمكراسي را مقدم بر آزادي مي‌دانند. ديگر داشتم نا اميد مي‌شدم كه خدا شما را رساند. تصويب هر قانونی بايد بر پايه حقوق و آزادی های اوليه بشری صورت گيرد و قانونی اعتبار و ارزش حقوقی دارد که اين آزادی ها را به رسميت بشناسد و در تحکيم و رعايت آن ها بکوشد. قوانين اجتماعی نبايد با آزادی در تضاد باشد. من كمي دارم گيج مي‌شوم. گمان مي‌كردم اين يك سايت خبر رساني است. اگر قانون‌گزاري هم مي‌كنيد كه ديگر محشر است. ما معتقديم که افکار و عقايد ديگران بدون در نظر گرفتن هر گونه گرايش سياسی حق انتشار دارد و معتقديم که مخالفين هر جريان و تفکری حق بيشتری برای بيان عقايد خود دارند تا موافقين، زيرا که آزادی حق مخالفين است. گرچه نمي‌دانيم و قرار هم نيست بدانيم بالاخره شما كه هستيد. ولي با اين شعارها من يكي كه صد در صد به شما اعتماد كامل دارم. ما خواهان جدائی کامل دين از حکومت می باشيم و اعتقاد داريم که دين امری شخصی و خصوصی است و حق دخالت در امور اجتماعی و حکومتی را ندارد. ما معتقديم که از ابزار دين نبايد برای توجيه رفتار و ترويج عقايد سياسی سود جست. ما هيچ دين و نژاد و عقيده ای را برتر از اديان و نژادهای ديگر نمی دانيم و به برابری و آزادی کامل عقايد و مذاهب معتقديم. خبر از اين خوش‌تر نمي‌شد. فكر مي‌كنم با اين "درباره‌ي ما" بزودي تمام مشكلات مملكت خود بخود حل مي‌شود
.  


وقتي بوش با خانواده‌اش براي اولين بار به كاخ سفيد مي‌رفت، برادر او از جيب كتش يك دوربين يكبار مصرف پنج دلاري كوداك بيرون آورد و شروع كرد به عكس گرفتن از در و ديوار و سقف كاخ. كاملا مشخص بود كه يك پرزيدنت و كابينه‌ي با كلاس جاي خود را به يك مشت كابوي بي‌فرهنگ داده‌اند. ملتي كه منشور آزادي‌اش را تاجران برده نوشته باشند، رئيس جمهورش بايد هم همين باشد. صد رحمت به آن كلينتون و خانم وزير خارجه‌اش. واقعا مسخره است وقتي ده ها عرب و غيره را بعنوان تروريست معرفي مي‌كنند ولي دشمن، ايران است. افغان‌ ها و عرب‌ها از دل غار‌ها در آمده و در فلوريدا كلاس آموزش سسنا يك موتوره ديده و ماه بعد هشت هواپيماي بوئينگ را همزمان ربوده و الله و اكبر گويان دقـيـق زده اند به برج ها و پنتاگون. غارها منفجر مي‌شود ولي جزوه‌ي چگونه در غار بمب اتم بسازيم و نوار ويديوي بن لادن سالم مي‌ماند. دو برج صد طبقه پودر و اجساد همه خاكستر مي‌شود ولي پاسپورت تروريست دو خيابان آن‌طرف‌تر پيدا مي‌شود. دولت كودتايي پاكستان ماه است. زادگاه ترورسيت‌ها يعني كشور دوست. ولي اين وسط ايران دشمن است. حيف ملت نجيب ايران و خاتمي كه بخواهند بدون بازگشت اموال مردم و عذرخواهي كاملا رسمي، با اين‌ها آشتي كنند.


از كتابخانه‌ي شراره انصاري
گوژ پشت نتردام: ويکتور هوگو

ای دختر جوان به صورت ننگر, به دل بنگر
قلب مردان جوان و زيبا غالباً بد شکل است
دلهايی وجود دارد که عشق در آن بند نمی شود
ای دختر جوان, صنوبر زيبا نيست و در زيبايی به پای درخت تبريزی نمی رسد
ولی در فصل سرما برگهای خود را نگه می دارد
افسوس چرا بايد گفت که
کسی که زيبا نيست بيخود زنده است
زيبايی طالب زيبايی است
بهار پشت به زمستان می کند
زيبايی کامل است
زيبايی تواناست
زيبايی تنها چيزی است که نمی توان دونيمش کرد
کلاغ تنها روز می پرد
جغد تنها شب می پرد
قو هم شب و هم روز می پرد.


نمي‌دانم چرا ايراني‌ها مطلقا در مورد شبهات موجود درباره‌ي دروغ يا راست بودن ادعاي دولت آمريكا مبني بر سفر فضانوردان آمريكايي به ماه در سي‌و‌سه سال پيش اظهار نظري نمي‌كنند. اگر نيل آرم‌سترانگ قدم به‌روي ماه نهاده باشد من كه حاضرم نامم را به پري تغيير داده و با لباس زنانه از انقلاب تا امام‌حسين پياده روم. واقعا كه باورنكردني‌ست ابعاد اين دروغ و سر كار گذاشتن كل جمعيت يك سياره با يك‌سري عكس‌ها و تصاوير "فيك" يا مجازي و سربه‌نيست كردن هر كه ممكن است مسئله را لو بدهد. "آيا انسان به ماه رفت؟"، اولين و تنها گزارش ايراني در اين مورد، به همراه يك حاشيه‌ي طنز انگليسي را در اكسير بخوانيد و اگر نظري داشتيد لطفا بوسيله‌ي ايميل بفرستيد.

 
 

مهران مهرافشان

Brought to you by: IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse Studio
Created and operated by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb, Since Jan '02 - All Rights Reserved


E-mail this URL


A Website
with a Message