XSEER HomeYou Are HereYou Are Here

 

 

 

MEHRAVA Archives
 
TODAY
JAN '05
DEC '04
NOV '04
OCT '04
SEP '04
SUM '04
MAY '04
APR '04
MAR '04
FEB '04
JAN '04
DEC '03
NOV '03
OCT '03
SEP '03
AUG '03
JUL '03
JUN '03
MAY '03
APR '03
MAR '03
FEB '03
JAN '03
DEC '02
NOV '02
OCT '02

 

 

 


به مهرآوای اکسـير خوش‌آمديد

November 2004

 

کاريکلماتور

لابد نمی‌دانستيد که من
از این چيز‌ها هم بلدم.
مثل هميشه مرا دست کم می‌گيريد.

ماهی عشقش در جوی افتاد و گربه‌ی نفرت کمی آن‌طرف‌تر آن را گرفت و خورد و مريض شد و مرد.

[صدای آژير ديتکتورها] وای آتش... آتش... آه نه... آتش نيست. ماهی دودی‌يه لعنتی‌ست.

خانوم اجازه؟ اين حسين‌زاده بود به‌خدا. ده بار بهش گفتم خانوم خر نيست که، می‌فهمه، جفتمونو بيرون می‌کنه. گوش نکرد.

کلمات در استوانه‌ی خرافات تلخ فداکارانه‌ی مترسک پای‌مال‌شده‌ی الماس سعادت، گم شدند.

مرگ را غنيمت می‌دانست. برای همين زود و راحت مرد. البته به‌درک که مرد. مرتيکه‌ی خر. پول ما رو هم نداد، رومونم نميشه چيزی بگيم به زنش.

«صفر» به «يک» که کنارش ايستاده بود گفت کاش با دست راستت کاری می‌کردی که شبيه «نه» شوی :) گرفتين؟ آخه اونجوری به‌جای ده می‌شدن نود :)



با سلام. از بخش سياسی اجتماعی روزنامه‌ی «اصلاحات آرام با شادی» مزاحمتون می‌شم. ضمن تبريک آزاد شدنتون از تاريک‌خانه‌های اشباح، خواستم نظرتونو درباره‌ی دو مقوله‌ی شادی و قوانين جامعه‌ی مدنی بدونم لطفا.
- قوانين مدنی خوبه اما زياد هم سخت نبايد گرفت. مثلا سرعت مجاز. يعنی چی آخه. اين سخت‌گيری‌يه بيش از حده. برای من اين سرعت مجاز که رو تابلو‌ها می‌نويسن نهايتا يک پيش‌نهاده. يه جور توصيه‌ی پدرانه. شادی هم که خوب البته چيز خيلی خوبيه. من فقط با خنده‌ی بلند مشکل دارم. يعنی چی که دهنمونو باز کنيم . بگيم ههَ...!؟ که چی؟ ههَ... ههَ... !؟!؟ خودتون نگا کنيد بگيد اين يعنی چی آخه... ههَ.. ههَ... ههَ...!؟!؟!؟ مسخره نيست؟ ههَ... ههَ... !؟ تصورشو بکنين هر کی رو تو خيابون ببينیم دهنشو باز کرده باشه و ههَ... ههَ... ههَ...!؟ من که فکر می‌کنم خيلی چيز بی‌خوديه.



اين‌هم بخش ديگری از مصاحبه‌ی تاريخی ما با خدا، که قرار است در آينده‌ی نزديک منتشر کنيم:

از مديريت فرا‌سايت اصول‌گرا و ارزش‌مدار اکسـير سپاس‌گزارم گزارم گزارم گزارم گزارم. اميدوارم بتوانم به همه‌ی سوال‌های بينندگان ميليونی، و چه‌بسا ميلياردی شما پاسخ دهم دهم دهم دهم دهم. - بله... قبل از سوال کردن سوال‌ها، اگر ممکن است به‌نحوی جلوی اين اکو را بگيريد. به‌خدا قسم... يعنی به‌خودتان قسم... يعنی باور بفرماييد که... يعنی خودتان می‌دانيد که راست می‌گويم که پرده‌ی گوشمان دارد پاره می‌شود. - متاسفانه امکانش نيست نيست نيست نيست نيست. چه‌کار کنم کنم کنم کنم کنم؟ نمی‌توانم که به‌خاطر شما روی ستاره‌ها آکوستيک نصب کنم نصب کنم نصب کنم نصب کنم نصب کنم. مقداری پنبه در گوشتان بگذاريد مشکل حل خواهد شد خواهد شد خواهد شد خواهد شد خواهد شد.



اين‌بار پاسخ به سوال يکی از بينندگان فراميليونی‌يه اکسـير را، به‌دليل اهميت زياد آن، اين وسط می‌آورم. اين دوست بسيار بسيار عزيز و محرم اسرار من، که نمی‌دانم در آفريقای جنوبی چه می‌کند، از من پرسيده که چی شد که اين‌جوريا شد؟ خوب، اول يک ارابه‌ی آتشين به زمين آمد و چند جانور را، که هزاران سال بعد به‌شکل ما در‌آمدند، ول کرد حوالی شوش آن زمان، که حالا شده مرکز شهر. از ميان حواس پنج‌گانه‌ی اين موجود يعنی بينايی، شنوايی، بويايی، سکسايی و چشايی، همه يک‌طرف، اين دهان لامصب‌اش يک‌طرف. از شاه‌کار‌های اين دهان يکی برباد دادن هر‌آن‌چه آبرو برای خود اندوخته بودی در يک چشم بر هم زدن است. خلاصه، اين شد که اين‌جوريا شد.
 


نتيجه‌ی انتخابات ديروز تا چند روز ديگر مشخص نخواهد شد اما فرقی نمی‌کند که کداميک از اين دو سياست‌مدار بی‌اختيار رييس‌جمهور شود. هر که به‌عنوان پرزيدنت جلوی دوربين فرستاده شود بايد از مافيای خون و ثروت اطاعت کند و نقش‌اش را، که غير از آن هم چيزی بلد نيست، خوب بازی کند. چهار يا هشت سال جنگ و خون‌ريزی، چهار يا هشت سال استراحت و رسيدن به اقتصاد داخلی و بازگرداندن آبروی ازدست‌رفته، کار هميشگی اين‌هاست. اگر گاهی حرف‌های زيبا هم بزنند و از سياه و مستضعف و گرسنه و دربند حمايتی کنند برای بازسازی چهره‌ی زشت خودشان است، موقتی‌ست. تا جنگی ديگر، ويرانه‌ای ديگر، نسل از‌دست‌رفته‌ای ديگر.

 

غصه نداريم
وطن نداريم
مشغله جز
چمن زدن نداريم

هم‌چنين، صدای شهرزاد سپانلو + قطعه‌يی آواز در وب‌لاگ شخصی‌يه ايشان


دوست عزيز! و مهربان!! و بزرگ‌وار!!! من که می‌گويی چرا جواب احوال‌پرسی‌ات را ندادم. نکند يادت رفته که پس از چند بار اعلام و خواهش و تمنا و التماس در مهر‌آوا که عزيزان!!!! اگر مشکل مالی‌ای چيزی داريد حتما حتما بگوييد وگرنه برای من تمام شده به‌حساب می‌آييد؟ و بعد از خواهش‌های مکرر همسرت، گفتی ده‌هزار‌تا نياز داری، و من پنجاه‌تا فرستادم برای احتياط، و تو بی‌شرمانه چهل‌تايش پس فرستادی، و از آن بدتر و بی‌شرمانه‌تر، برگشتی و ماه بعد آن ده‌تا را هم پس فرستادی، انگار که من اين‌جا به ده‌هزار دلار تو نياز دارم. تو برای من با مرده فرق نداری پس برو و ديگر هم تماس نگير. سی‌چهل نفر ديگر هم هستند که چک‌های بلاعوض و مطلقا بلا‌برگشت اين‌ماه ما را نقد نکرده‌اند و می‌گويند ديگر بس است و نياز ندارند و شايد خودمان بيشتر نياز داشته باشيم!!!!! واقعا که!!!!!! آخر الاغ‌ها... اگر من نياز داشتم که پارسال برای نوبل و اسکار کانديد می‌شدم. خودش می‌شد شش‌ميليون. ديديد که نرفتم و راه را برای جوان‌تر‌ها باز گذاشتم. پس تا آن روی سگ من را بالا نياورده‌ايد برويد و چک‌ها را نقد کنيد لطفا.


ميهمان سه‌چراغه‌ی امروز سايت اکسـير، جناب آقای «زورا... راه‌يافته»، نماينده‌ی شايسته‌ی مردم ملعون گل‌دشت. آقای راه‌يافته به کلبه‌ی درويشی‌يه ما خوش‌آمديد - مديريت سايت فرا‌ارزشی اکسـير


ما کماکان به معرفی آثار هنزمندان ارزشی دنيای زيبای موسيقی می‌پردازيم. اين‌بار قطعه‌ای ازستيوی نيکز [گروه فليت‌وود مک]


اکسـير را بصورت سه بعدی ببينيد [روی عکس وسط خيره و چشمانتان را «آن‌فوکوس» کنيد، يا از عينک سه‌بعدی استفاده کنيد.]


آخرين اظهار فضل من درباره‌ی انتخابات نسبتا پرشور آمريکا به نکته‌ای برمی‌گردد که اين‌روزها زياد شنيده می‌شود. اين که مردم آمريکا چقدر احمق‌اند که اين بوش را دوباره برگزيدند. نظر من اين‌ست که خير، مردم اين‌جا احمق نيستند. آمريکايی‌ها مثل همه‌ی مردم ديگر نقاط دنيا هستند. البته اين‌جا هم، مثل جا‌های ديگر، احمق کم پيدا نمی‌شود. یرای من انتخاب مجدد بوش زياد هم شگفت‌انگيز نبود. چرا به او رای ندهند؟ از ديد ايشان، اين پرزيدنت در همان دو سال اول دو کشور را برايشان گرفت. همين بس که دوباره انتخابش کنند. حرف‌هايش هم حرف خود مردم است. جنگ با تروريست‌ها، مخالفت با بی‌بندوباری و ازدواج گی‌ها، حرف‌های خوب ارزشی مثل اهميت خانواده و مخالفت با سقط جنين، حرف‌های قلدرانه، اين‌ها همه حرف اکثر آمريکايی‌هاست. همچنين برعکس آن‌چه در ظاهر به‌نظر می‌رسد، ساخت و پخش شادترين و حتی سک‌سی‌ترين فيلم‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده‌ی تلويزيونی، دست همين محافظه‌کاران بوده و هست. ضمن اين‌که در برابر کانديدای دمکرات‌ها، آدم گرم‌و‌گيراتر و دوست‌داشتنی‌تری به‌نظر می‌رسيد.


از سوراخی در آسمان، شکافی در ديوار، از شب‌های تيانن‌من، از صدای آژير خطر، از ورای برخورد نژاد‌ها، از خانه‌ی بی‌خانمان‌ها، از دالان‌های تاريک نااميدی، می‌آید. دموکراسی می‌آيد. [دموکراسی - ليونارد کوهن - ام‌پی‌تری - شش‌و‌نيم مگابايت] [متن شعر در اين‌جا]


دوست مهربانی پرسيده‌اند: آيا معنی نام سايت «پيامبر ايکس» است؟ - خير، نام سايت به‌ٰمعنی‌يه همان اکسـير خودمان است و دليل انتخاب اين ترکيب حروف انگليسی برای دومين اکسـير‌دات‌کام صرفا زيباتر بودن آن از نظر تصويری آن‌هم از ديد‌گاه من بوده است و نه چيز ديگر. ممنون از شما.


پاسخی ديگر به دوستی ديگر: کار تو چيست؟ - درباره‌ی شغلم راستش زياد دوست ندارم حرف بزنم اما چون سوال شده می‌گويم. در حقيقت هر‌آن‌چه از من پرسيده شود جواب خواهم داد. کار من در اين سال‌ها کمی با قبل متفاوت بوده، بدين‌ترتيب که صبح‌ها شغل من «از ته دل فرياد نزدن» است. يک کار خوب و باکلاس و نيمه وقت هم بعد‌از‌ظهر‌ها دارم که «از دست اين روزگار نگريستن» است. اما به دليل انبوه مشکلات مجبورم يک شيفت هم شب‌ها کار کنم که اين‌يکی «بعضی‌ها را نکشتن»ست.


پاسخ به يک دوست عزيز: سيتيزن آمريکا هستی؟ - نه دوست خوبم، من بيست سالی می‌شود که گرين‌کارت دارم، فقط برای اجازه‌ی ورود به اين‌جا از آن استفاده می‌کنم و از سرم هم زياد است. در ضمن شنيده‌ام که برای سيتيزن شدن بايد پرچم اين‌ها را ماچ کنی
.

 
 

مهران مهرافشان

Brought to you by: IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse Studio
Created and operated by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb, Since Jan '02 - All Rights Reserved


E-mail this URL


A Website
with a Message