نظرسنجی
پيشاز انتخابات
فراسايتميليونیاکسـير
لطفا نظر بدهيد
با
توجه به رقابت پاياپای جرج بوش و جان کری و تاثير نتيجهی انتخابات بر فضای سياسیيه
ايران - که هر [...]ی ديگه
میدونه کی بياد چی میشه - آيا از چه راهی به سايت فرامليتی اکسـير
میآييد؟
خوب معلومه. اکسـير هومپيج منه. روشن میکنم خودش
مياد. بوکمارکتون کردم. من راحت آدرسو تايپ میکنمو ميام. مجبورم با فيلترشکن بيام. لينکش تو سايتمه. کليک میکنمو ميام. مگه کسی لينکی بده يا خبری، کامنتی، چيزی ببينم و کليک کنم بيام. من متاسفانه مودم و اينترنت ندارم هنوز. ما
هم همينطور. اصلا کامپيوتر نداريم. صبر کنيد دخترم بياد بخونه نظرمو بنويسه. من سواد مواد ندارم. من
سواد دارم اما نه سالمه. بابام قراره ديپلم گرفتم برام کامپيوتر بخره. گَ گَ، گو گو، گی گی. من هنوز تو قنداقم. يهکم
شکلک در بيار بخندم. من
هم که
هنوز تو رحم اين مادر تنبلمم.
يه سوناگرافیيم نمیکنه تا گولشون بزنم فکر کنن پسرم. يه سيسمونی پياده
شن. فعلا که عقد هم نکردن اينا. مادر آيندهی من
داره رو بابای آيندهام کار روانی میکنه. دوسهتا
بیچارهی ديگهرو هم تو آبنمک خوابونده.
من
که ديگر دلودماغ نوشتن ندارم. عمدا يا اشتباها سايت ما را در اکثر نقاط
ايران فيلتر کردهاند. البته ما از رو نمیرويم و کماکان هستيم. اما برای
اينکه ببينيد چقدر در حق ما ظلم شده فقط چند خط را از يک
سايت ايرانی که فيلتر نشده و نمیشود و مصونيت آهنين دارد اينجا
میآورم. خندهدار اين که از باب وفاداری به آرمانهايمان مجبوريم
نوشتههای ايشان را سانسور هم بکنيم. چه دنيايیست واقعا!به وسوسهي ديدن [...] اينترنت را ميگردم...
يکي دلم را ميبرد. ميخواهمش...
[...] چيزي است از جنس تسليم. ترديد نميکنم. نميشود
انکار کرد که چيزي از جنس بلور خالق اين [...] است. چيزي که [...] من شايد از آن خاليست.
هي! شرورانه.... يا هوشمندانه [...] نزن! لازم نيست [...] داشت تا حس کرد
که اين [...] چهقدر...
[اصل
مطلب از لیلایلیلیداتکامبا عرض پوزش و احترام.]
توصيهی
اينترنتی «دوچراغه»ی امروز من: اگر بالای
دوهزار هيت در روز داريد [که در آنصورت نمیدانم اينجا چه میکنيد،]
«غلطهای املايی/کیبوردیيه
عمدی» از نوع «من هایکلس
هستم، نديد پديد هم خودتی» يا «برعکس شما
دهاتیهای بیکار، من فرصت سه تا کليک
و تصحیح ندارم» و از ايندو
بهتر «هر کی به نظراتم گيرسهپيچ
داد میگم با عجله يهچيزی نوشتم» فراموش
نشود که در غيراينصورت از عالیجنابان
«مردمخرفرضکنها»ی اينترنتی عقب میمانيد.
خوب. کمی هم از
دست اين همسر آمريکايیيمان شکايت کنيم. اين کريستوفر ما شش سال
پيش که در تهران به دنيا آمد ختنه نشد. چون که هفت هفته زودتر
از موعد متولد شده بود و دکترها
میگفتند اگر صبر کنيد بهتر است. بعد هم که به آمريکا آمد و قرار
بود اين همسر ما ترتيب کار را بدهد که نداد. من هم که آمدم
اينجا بارها به او گفتم همسر عزيز شما که در بيمارستان هستی
بگرد و يک متخصص در اين زمينه پيدا کن دارد که دير میشود. او هم
در اين مورد بسيار بسيار کمکاری و بیتوجهی کرد و به اين موضوع
مهم و حياتی بهای لازم را نداد. يکبار گفت که اين يک عمل
معمولیست که من از عصبانيت زبانم بند آمد و ققط گفتم اين
مزخرفات را ديگر تکرار نکن لطفا. به اين عمل میگويد عمل
معمولی!!! میبينيد من چه میکشم؟ اين کار يک متخصص با تجربه و
بسيار معتبر میخواهد. يک هنرمند تمام عيار. بگذريم. يکبار
ديگر هم گفت يک دکتر عرب در بيمارستان ماست. میخواهی به او
بگويم؟ واقعا که! چه بگويم به اين زن؟ اولا که عرب است و حتی
اگر مويش بلوند باشد و سيتيزن کرهی ماه هم باشد من
کاری با او ندارم. بماند که اين عربها دسیمتری کار میکنند.
حالا اگر ژاپنی بود يک چيزی چون آنها به يک دهم ميلیمتر هم
بها میدهند. خوب. بهتر است ادامه ندهم وگرنه آرشیو اکتبر را هم
بايد پاک کنم. تا بعد.
کاش میتوانستم به بعضی
هموطنان عزيزم که گهگاه جوری صحبت میکنند که انگار با
برنده شدن اين يا آن حزب کانديد رياست جمهوری در آمريکا، وضع ايران خوب خواهد شد
بگويم که آیا اين حرفهای شما مستند به چه اطلاعاتیست؟ آيا تا چه حد دربارهی
وحشیترين و ناامنترين کشور دنيا میدانيد؟ قدرت نمايندهی کانديد حزب دمکرات يا
محافظهکار را در چه حد میدانيد؟ آيا اگر قلبا مخالف لشکرکشی به فلان جا يا
خواهان بريدن دست فلان غول و مافيای سرمايهداری که از ساخت اسلحه و موشک و مهمات
و خون حتی مردم خودشان تغذيه میشود باشد، حتی جرات حرف زدن دارد؟ آيا از تاريخ
شرمآور اين کشور چقدر میدانيد؟
ديروز يک پسر نوجوان
ديگر که سه گلولهی خريداری شده از سوپرمارکت به سر و سينهاش شليک شده بود در
اورژانس شهر ما جلوی چشمان من مرد. پدر لبنانی/آمريکايیاش در آغوش من، که تنها
غيرسفيد در آنجا بودم، گريه میکرد.
SWEET JANE SWEET JANE SWEET JANE
چه چايیيی؟
بدبخت برو بخور ببين چايی يعنی چی. - خودت خوردی؟
- آره، بخور بیچاره. گشنهته سالادالويه هم هست.
- بيا بدبخت بیچاره بخور. -
من که الان خورده بودم. کيف کن چايیرو بیچاره. رنگو ببين.
- حالا يه چايی درست کردهها! -
از خدا بخواه بدبخت همچين خواهری! از انگشتاش هنر میباره.
- بیچاره تو فقط افتخار کن به اين برادر. برادريـَت رو حال کن.
- بدبخت اگه اون برادريـَتت يه ماشين بود، به سر درياننو
نرسيده چارچرخش در میرفت. موتور میسوزوند. - آره.
بیچاره اگه اين خواهريـَت برادريـَت فوتبال بود، با نتيجهی خجالتآور نه بر يک
باخته بودی بدبخت بیچاره.
اگردوست داشتيد، امروز کمی بيشتر
در مهرآوا بمانيدو به
قطعهای از کلاوس شولز به نام «آر يو
سيکواِنسد» گوش دهيد.
مهرآوای سپتامبر
بهنظرم زياد مال
از آب در نيامد و با خود گفتم شايد اصلا برش دارم بهتر باشد. راستی اگر شما ايران تشريف داريد و بازی ايران - آلمان
را در استاديوم يا از تلويزيون میبينيد و جای من را خالی
نمیکنيد، اميدوارم بازی کوفت و زهرمارتان شود... همين.
مهران مهرافشان
Brought to you by:
IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse
Studio
Created and operated
by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb,
Since Jan '02 - All Rights Reserved