XSEER HomeYou Are HereYou Are Here

 

 

 

MEHRAVA Archives
 
TODAY
JAN '05
DEC '04
NOV '04
OCT '04
SEP '04
SUM '04
MAY '04
APR '04
MAR '04
FEB '04
JAN '04
DEC '03
NOV '03
OCT '03
SEP '03
AUG '03
JUL '03
JUN '03
MAY '03
APR '03
MAR '03
FEB '03
JAN '03
DEC '02
NOV '02
OCT '02

 

 

 


به مهرآوای اکسـير خوش‌آمديد

SUMMER '04

 

متن مکالمات يک ميهمانی در خيابان پاسداران تهران [البته «خلاصه»ی آن مکالمات:] - خيلی لطف کردين اومدين که ببينين ما از شما چقدر بهتريم. - اختيار دارين، البته ما از شما بهتريم. - چايی بخورين تا من ميوه‌هامونو که از مال شما بهتره بيارم. - می‌دونی، شوهر من از شوهر شما بهتره، البته من خودم از اون بهترم. - شوهر منم با اين که از من بهتر نيست ولی از شوهر جفت شما بهتره. - من از تو بهترم. - راست می‌گی؟ منو باش فکر می‌کردم از تو يه کم بهترم، نگو خيــــــــــلی بهترم. - بفرماييد کيک بخورين تا بفهمين ما چقدر بهتريم از شما، بفرماييد. - وای ياد کيک هفته‌ی پيشم افتادم که از کيک تو بهتر بود. - می‌دونين کيک من که هيچ، کلا خانواده‌ی ما بهتر از شماهاست. - لباس فخری رو ديدين تو عروسی؟ وای چقدر من بهتر از اونم. - آره منم بهتر از اونم. از شما هام بهترم...


ديکشنری مهرآوا [گفتم يه چيزی بنويسم ستون‌هامون ميزون بشه، که نشد البته]: آدم خوب = يکی از انواع آدمی‌زاد. برعکس آدم بد. در قديم‌الايام به آدم‌هايی که کاردرست بودند اطلاق می‌شد. کسی که درخواست طلبش را نمی‌کند. هستی‌اش را گرو گذاشته که بتواند جهيزيه تهيه کند. هم‌سايه‌ی کارمندی که خودکشی کرد خدابيامرز. در فجيع‌ترين شرايط فقط روی او می‌شود حساب کرد. بازيکن ذخيره. پدرزن. معلم ابتدايی. پادوی ديوانه‌ی بنگاه. آدم خاکی. آدم ساده. احمق. الاغ. خاک‌بر‌سر. بدبخت. هالو. بازنده.


اطلاعيه شماره سه ستاد استوديو پرچم: هم‌وطنان عزيز اجازه دهيد خيالتان را راحت کنيم. تا صد سال ديگر هم وب‌لاگ درست کنيد و عکس اين پسره‌ی هنرپيشه را بالايش بگذاريد و امضا جمع کنيد، آب از آب تکان نمی‌خورد. همه‌تان سر کار هستيد بدبخت‌ها. بياييد و کمی هم از عقل ناقص‌تان استفاده کنيد. الان وقت توليد فرهنگ و هنر و موسيقی در غربت يا زيرزمين است. بهترين کارهای هنری هميشه از لابلای همين دردها و فريادهای نهفته‌ی نسل‌های سوخته خلق شده. بيکار ننشينيد. به فکر فردای... [حالا کمی ديرتر از فردا...] ايران عزيز باشيد. از باقيمانده‌ی عمر فلاکت‌بارتان کمی بهره جوييد. ما حالا حالا‌ها اينجا خواهيم بود. [لااقل فعلا که تا دسته در خدمتتان هستيم.]



گزارش هم‌کار ما از اوج وطن‌پرستی يک جوان ايرانی: چقدر زيباست ديدن جوانانی که برای نجات وطن، برای فردای بهتر ايران به پا خواسته و از همه چيز می‌گذرند. آينده‌ی خود را فدای ميهن می‌کنند. آن‌هم در روزگاری که بی‌اعتنايی و ياس و انفعال بی‌داد می‌کند. برای نمونه آقای [...] هم‌وطن از‌جان‌گذشته‌ی ما، وقتی که می‌بيند اوضاع سياسی، اجتماعی و فرهنگی کشور روز‌به‌روز بدتر می‌شود، وقتی به چشم می‌بيند که فقر و فحشا و دزدی و رشوه‌خواری و اله و بله دارد دمار از روزگار ملت درمی‌أورد، وقتی استکبار جهانی برای منابع سرشار مردم دندان تيز کرده، اين جوان ايثارگر، زندگی راحت در غرب را با همه‌ی امکانات و زرق‌و‌برق و آزادی و امنيتش به پشيزی قابل ندانسته و يک عدد بليت يک‌سره به تهران خريداری کرده و از هولش حتی مسواکش را هم يادش رفته با خود ببرد، بماند که دوست‌دخترش را، که گريه و ناله و التماس‌کنان به پايش آويزان شده بود که نرو و تنهايم نگذار، از پارکينگ فرودگاه تا گيت بيست‌و‌هفت روی زمين کشيده و دست‌آخر هم با يک لگد جانانه پرتش کرده آن‌طرف و گفته که من ماموريت الهی دارم برای وطنم... و «يو کن گو تو هل، از فار از آی‌ام کانسرند... بـــچ...»، و به ايران رفته و بلافاصله در چند ارگان و سازمان دولتی ومردمی استخدام و مشغول خدمت رايگان به خلق شده، و بصورت داوطلب جان‌بر‌کف به ارتش رفته و بزور و التماس و کمی پارتی‌بازی، کفن پوشيده و خود را به خط مقدم جبهه... می‌بخشيد دوستان گويا اين گزارش اشکال مختصری دارد... يک لحظه لطفا... [پسر بازم که خراب کردی... چی؟ ارتش نرفته؟... پس چی؟... هنوز ايران نرفته؟... قرار هم نيست بره؟... پس چی‌چيه اين گزارش درسته؟... چيکار کرده؟... چی؟... وب‌لاگ درست کرده؟... عجب... خيلی زحمت کشيده... خسته نباشه... مرده‌شور هيکل‌تو ببره با اين گزارشت... واقعا که... آدم نمی‌شی تو... برو شيش تا سيخ کواب بيگی بيا... برو نمی‌خوام قيافه شيش‌در‌چارتو ببينم الان... نوشاوه يات نره...]

 

تمامی حقوق اين سايت برای شبکه‌ی جهانی اکسـيرکام محفوظ نيست. فقط بعضی‌هايش محفوظ است. قسمتی از آن که به کارمندان پرداخت شده. بقيه‌اش هم همين‌جوری ول است در اين‌جا و آن‌جای اينترنت. هم‌چنين، مسئوليت مقالات درج شده همه‌اش با من است. حالا هرکه نوشته باشدش. آدم بايد کمی هم [...] داشته باشد آخر. ضمنا، دروغ چرا؟ اکسـير به چند ارگان سياسی و اطلاعاتی موازی وابستگی دارد. خوشتان نمی‌آید خوب نياييد ديگر. با مهـر


دوستان عزيز فقط خواستم اين نکته را يادآوری کنم که اين‌جوری‌ها نيست که بعضی‌ها فکر می‌کنند... که ما چيزی برای نوشتن نداريم. من هر لحظه که اراده کنم حتی بدون داشتن کوچک‌ترين سوژه‌ای، می‌توانم يک پاراگراف بنويسم و مهرآوا را آپديت کنم. اگر نمی‌کنم برای اين‌ست که خوب کمی حروف ما ريز است و نمی‌خواهم چشمانتان خسته شود خدای ناکرده... يا برخی ملاخظات انسان‌دوستانه‌ی ديگر. فکر هم نکنيد به همين سادگی‌هاست. سعی نکنيد تقليد کنيد. اين کار يک نبوغ خاص و ژنتيک می‌خواهد. همين‌جوری نيست. الکی نيست. ضمن اين که آن‌قدر اعتبار و کلاس اين‌جا بالاست که هر چه بنويسم، هيچ هم نباشد، باز هم مردم فکر می‌کنند «چيزی» درکار است اما ايشانند که نمی‌فهمند. می‌فهميد؟ يا دوباره بنويسم؟


بعضی آدما... آدمايی مثل تو... اهل رقصند.
ولی ما... می‌دونی که... ما بايد کار کنيم... کار.

مادرم می‌گفت:
اين غش کردن زن‌ها همش الکيه...
مردای خبيث هم هميشه تند تند پلک می‌زنند...
بچه‌ها... فقط اونا هستند که خجالت می‌کشند...

پدرم می‌گفت:
آدمی که خودش دل داره... هرگز دل نمی‌شکنه...
[ترجمه‌ی يه شعر قديمی که يادم نيست مال کی بود.]


دوستان عزيز باز هم تکرار می‌کنم اگر دستتان تنگ است تعارف نکنيد و حتما خبر دهيد و از کمک‌های نقدی و بلاعوض اين سايت برخوردار شويد که در غير اين‌صورت ديگر نه من و نه شما. ضمنا يک آقای کره‌ای يا ژاپنی می‌خواهد دومين اکسـير‌دات‌کام را بخرد. نمی‌دانم اين اکسـير با اين حروف در زبانشان چه معنی‌يی دارد که ما راه‌به‌راه از طريق ای‌ميل عکس‌های خانم‌های زيبای آسيای شرقی دريافت می‌کنيم و البته بلافاصله ندیده پاکش می‌کنيم. خلاصه، گويا همسرش می‌خواهد عکس سگ و گربه‌هايش را روی اينترنت بگذارد. وقتی هم که گفتم به قيمت نصف کره‌ی زمين هم نمی‌فروشمش داد زد و گفت می‌شکنمت. يا يک هم‌چين چيزهايی. پس من هم می‌فروشمش و با پولش به اتفاق پسرهايم می‌روم شمال برای گردش. بنابراين از اوايل ماه جون به مدت سه یا چهار هفته در خدمت شما نخواهم بود چون فکر نمي‌کنم بتوانم سايت را آپديت کنم. ای‌میل اکسـير را هم احتمالا نمی‌توانم دريافت کنم. با مهر.


با سلام. از شما تشکر می‌کنم که بعد از ماه‌ها زندان انفرادی و بدون مرخصی در اولين روز آزادی‌تون اومديد که به سوالات ما جواب بديد. می‌خواستم به عنوان اولين سوال بپرسم که نظر اجمالی شما درباره‌ی حوادثی که در اين مدت اتفاق افتاد بخصوص زلزله‌ی بم، انتخابات مجلس و ماجرای گاز گرفتن سحرخيز توسط قاضی اژه‌ای چيست. در ضمن اين گل‌ها رو هم از طرف حضار بپذيرید. - به به... دست شما درد نکنه. چه گلايی! کی انتخاب کرده اينارو؟ - با اجازتون خودم. - به به. بسيار عالی... بسيار زيبا... چقدر خوش‌رنگ. کار خداست، می‌بينيد؟ هيچ هنرمندی نمی‌تونه چنين چيزی خلق کنه. البته سليقه‌ی بسيار بسيار خوب شما اونو زيباتر کرده. واقعا قشنگه. چه بويی! به به... آدمو ياد دوران کودکی خودش می‌ندازه. يادش به خير. يادم می‌آد نه سال بيشتر نداشتم. يه روز...

 
 

مهران مهرافشان

Brought to you by: IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse Studio
Created and operated by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb, Since Jan '02 - All Rights Reserved


E-mail this URL


A Website
with a Message