XSEER HomeYou Are Here


  


ايـلـنـا - داستين هافمن، شايد بيشتر از آنكه در آمريكا محبوب باشد در كشورهاي آسيايي و حتي ايران به عنوان چهره اي شاخص مورد احترام قرار مي‌‏گيرد. اين هنرمند آمريكايي كه براي كارش كلاس وسبك خاصي قايل است، هشتم آگوست ۱۹۳۷ در لوس آنجلس به دنيا آمد. داستين علاقه زيادي به پزشكي داشت اما در ميانه راه فقط به خاطر دريافت نامه اي از عمويش كه در آن گفته بود "رشته پزشكي نمي تواند برايت جذاب باشد"، به بازيگري روي آورد! و چون دوست داشت علم و سينما را به صورت اختصاصي مطالعه كند، در اين رشته به تحصيل پرداخت. او بارها در مقام بازيگر، كارگردان، نويسنده فيلم نامه و... توانائيهايش را نشان داد. اولين كارش در زمينه بازيگري در سال ۱۹۶۷ با نام "نوشتار مخصوص" براي تلويزيون بود . او پس از شهرت در اين برنامه در فيلمهايي چون قهرمان، پيغام، قدم زدن روي ماه، منتخب عمليات، شهر ديوانه، هوك و... بازي كرد. آن چه مي‌‏خوانيد برگردان مصاحبه اينترنتي سرويس هنري ايلنا با اين هنرمند مطرح امريكايي است.

آقاي هافمن! من به عنوان يك روزنامه نگار ايراني با شما گفتگو مي‌‏كنم. آيا شما شناختي نسبت به سينماي ايران داريد؟ من خيلي خوشحالم كه با يك روزنامه نگار ايراني صحبت مي كنم و فقط از ايران اينقدرمي دانم كه كشوري است آسيايي كه در زمينه سينما و صدور اين فرهنگ جهاني تا حدودي مشكل دارد. من در جوابهايم به چيزهايي اشاره ميكنم كه شايد پاسخ سئوالات شما باشد. سينماي ايران در امريكا سينمايي ناشناخته نيست . البته نمي توانم بگويم كه اين سينما براي همه مردم شناخته شده است، ولي در هرحال هستند عده اي مشتاق كه وقايع سينماي آسيا و كشورشما را دنبال كنند. شناخت من در مورد سينماي شما در همين اطلاعات خلاصه مي شود.

فكر مي كنيد سينماي ما فرصتي براي جهاني شدن داشته باشد؟  من نميدانم چرا تمام خبرنگاران از جهاني شدن صحبت مي كنند!! شايد چون اين مسئله يكي از جذاب ترين سوژه هاي روز است. من كه نه مخالف اين طرح هستم و نه موافق و ايده خاصي هم براي جزئيات آن ندارم. اما تا جائيكه مي دانم كشور شما فرهنگي قديمي دارد اتفاقاً من از روي فرشها و بعضي صادرات ديگر، هميشه متوجه كيفيت مطلوب اين فرهنگ مي شوم. البته منظورم اين نيست كه تنها فرش ايراني مي تواند نام كشورشما را به گوش همه برساند، منظورم اين است كه سينماي شما هم مي تواند ادامه دهنده نام و اعتبار فرش ايراني باشد و جهاني شود؛ اما اينكه اين فرصت كي مهيا مي شود اطلاعي ندارم.

گويا با كارهاي مستند سازان ايراني آشنايي داريد؟ عباس(كيارستمي) مستند ساز ايراني را مي شناسم. او بارها به آمريكا آمده و كارهايش براي اهالي سينما قابل احترام است. اما آخرين باري كه به اين جا دعوت شد بنا به دلايلي به ايالات متحده سفر نكرد!

آيا خطوط سياسي مي تواند مرزي بين هنر و تبادل آن بين دو كشور ايران وآمريكا قايل شود؟  صددرصد. اگر كسي با اين موضوع مخالف است من مي گويم كه كاملاً در اشتباه است. اگر فيلم "هري كلرمن چه كسي است" (۱۹۹۹) را ديده باشيد به راحتي مي توانيد اين خط را لمس كنيد. من در اين فيلم فقط بازگير بودم اما دوست داشتم با نوع بازيم بگويم كه هنر نمي تواند چهارچوب پذير باشد. اگر قرار است بين دو كشور فرهنگي مبادله شود اين ربطي به سياستمداران آن دو كشور ندارد. راستي آيا در كشور شما فيلمهاي امريكايي اكران مي شود؟



قرار است اكران فيلمهاي خارجي به صورت جدي دنبال شود... در بين فيلمهايي كه كارگرداني كرده ايد آيا اثري هست كه اين خطوط سياسي را رد كرده باشد؟  خير اما فيلمي به نام "قدم زدن روي ماه" محصول سال ۱۹۹۹ كه تهيه كننده و بازيگر آن بودم تا حدودي اين قالب را از بين برد. در ضمن اين را هم بگويم كه من هنرمندي سياسي نيستم و گرنه با يك روزنامه نگار ايراني گفت و گو نمي كردم. در هر حال اين گفت و گو مي تواند براي من يك افتخار باشد!

آيا جشنواره كن را دنبال كرديد؟ بله. نتوانستم آن جا بروم چون فيلم جديدم تازه تمام شده بود (احتمالاً منظور فيلم "اعتماد" است) فقط متوجه شدم كه فيلم يك كارگردان امريكايي بنام "گاس ون سانت" برنده نخل طلايي شد.

شما در مصاحبه اي با نيويورك تايمز گفته بوديد از شخصيت فيلم "بوفالوي امريكايي" خاطرات خوبي داريد. بله. اين مصاحبه را خوب يادم هست.چون من خاطرات شيريني از اين فيلم داشته و همه جا به اين نكته اشاره كردهام. بهترين خاطره من از اين فيلم مربوط است به آماده شدن من براي بازي در اين نقش؛ چون قبل از شروع فيلم برداري در اثر يك بيماري قادر به بازي كردن نبودم، اما كارگردان اين اثر با تلاشهايش مرا براي بازي آماده كرد.

از هنرمنداني كه همزمان كارگرداني و بازيگري مي كنند، چه كساني را ميپسنديد‌‏؟ سينماي هاليوود كارگردان-بازيگرهاي متعدد و خوبي را پرورش داده است و افراد زيادي هستند كه قابليت فعاليت در چند سمت گوناگون را دارند. دوست خوب من وودي آلن يكي از اين افراد است. من او را به خوبي مي شناسم. البته اگر سئوالاتي در مورد او داريد، به لحاظ اخلاقي بهتر است كه ازخود او بپرسيد!

من سئوال خاصي ندارم. اگر حرفي مانده بفرمائيد. خوشحالم از گفتگو با شما. اميدوارم فرصتي دست دهد تا روزي بتوانيم در يك محيط آرام به دور از هر گونه خطوط سياسي مصاحبه اي داشته باشيم. من براي تمام هنرمندان ايراني و حتي آسيايي احترام قايلم.


IRMTV
Iranian Entertainment



Signs - Everything that farmer Graham Hess (Mel Gibson) assumed about the world is changed when he discovers a message - an intricate pattern of circles and lines - carved into his crops.

 فــارگـــو - نشانهها و چشمان کاملا بسته. شايد به ظاهر اين دو فيلم هيچ شباهت خاصي به هم نداشته باشند. اما يک نکته است که هر بار به ياد يکي از اين دو فيلم يا اين نکته بيفتم، آن دو ديگري هم در ذهنم متبادر ميشود. و آن زبان نشانه است!

زبان نشانه عبارتست از زباني که اتفاقات به ظاهر ساده و حتي تکراري اين عالم مادي بوسيله آن، مطالب، موضوعات، عبرتها و يا حتي اتفاقاتي در آينده را گوشزد ميکنند. و طبيعي است که اين زبان مستقل از فهم شنونده آن است. بدين معنا که چنانچه اگر من زبان فرانسه ندانم و با يک فرانسوي مواجه شوم هرچه او بخواهد چيزي را براي من توضيح دهد و آن مطلب هم عين واقع باشد من متوجه آن نخواهم شد. ولي اين عدم درک نشان از عدم وجود آن واقعيت نيست.

فيلم نشانهها مستقل از اعتقاد کارگردان آن به وجود چنين زباني (هرچند که کارگردان آن يک شرقي است) اين باور را در مخاطب بوجود مياورد که اتفاقات اطراف ما هرچقدر هم به چشم ما نامربوط و غير قابل درک بيايند ولي به يک موضوعي اشاره ميکنند که ما از درک آن عاجزيم. چون از زماني که من اين فيلم را ديدم مدت زيادي ميگذرد شايد صحنه هاي بسياري از فيلم را بخاطر نياورم که دليل مدعاي من باشد ولي حداقل دو صحنه آن را بخاطر دارم. يکي صحنه مرگ کالين هس همسر گراهام هس کشيش (مل گيبسون) که هم بسيار تاثير گذار است و هم اينکه يکي از اساسيترين نکاتي است که فيلم بر آن استوار شده است و ديگري که آن هم از گره هاي اصلي داستان است و شيامالان در پرداخت داستاني اين صحنه و اجراي آن نهايت استادي را به خرج داده است صحنه حمله آن موجود فضايي و عدم استنشاق گاز توسط پسر گراهام بخاطر ابتلا به بيماري آسم. صحنه ديگري که از فيلم اکنون بخاطر آوردم و يادم ميايد در زمان تماشاي فيلم یسيار از ديدن آن لذت بردم مساله دلچسب نبودن مزه آب در سراسر فيلم براي بو هس دختر خانواده و بجاي گذاشتن ليوان پر از آب در قسمتهاي مختلف خانه که در پايان چگونه در شکست دادن آن موجود فرا زميني بکار آمد و چقدر حرکت دوربين اين صحنه را زيبا ساخته بود.

و اما چشمان کاملا بسته. اين آخرين اثر کارگردان فقيد جنگ ساز، استنلي کوبريک. اينکه چرا گفتم جنگ ساز موضوع صحبتم نيست. ولي بد نيست که يکبار مروري بر فيلمهاي کوبريک داشته باشيم و ببينيم که در هر فيلم، اين کارگردان، نبرد انسان با چه چيز را به تصوير کشيده است.



Eyes Wide Shut - Alice

بگذريم. به نظر من دغدغه اين فيلم يا عنصر اصلي آن زبان نشانه ها نيست شايد بر خلاف فيلم نشانه ها. اما در قسمتهاي مختلف فيلم، روايت داستان بيش از فيلمهاي ديگر بر اين اساس شکل ميگيرد. در اين فيلم در هر لحظه شايد نتوان چند لحظه بعد را حدس زد. نه بخاطر داستان پيچيده آن بلکه بخاطر اتفاقات خيلي ساده اي که شخصيت را به کار ديگري غير از آن کاري که قرار بوده است انجام دهد رهنمون ميشود.

يادآوري صحنه هايي از فيلم بصورت اشاره وار شايد بتواند اين حرف را بهتر قابل فهم کند: ابتداي فيلم هنگامي که دکتر هارفورد با آن دو دختر مدل در مهماني در حال صحبت و قدم زدن است. شب هنگام قبل از خواب قبل از درگيري بحث و مشاجره بين دکتر و همسرش. پس از مشاجره (زنگ تلفن). هنگام مراجعت دکتر از خانه اي که پدر خانواده فوت کرده بود و همراهي دکتر با يک روسپي. زنگ موبايل دکتر هنگاميکه در خانه روسپي بود و الخ. (به زنگهاي تلفن در سراسر فيلم بد نيست دقتي شود!) اين صحنه هايي که ذکر کردم همگي در ۳۰ دقيقه ابتدايي فيلم اتفاق ميفتند و در ادامه هم از اين صحنه ها بسيار يافت ميشود.

اينها برداشت شخصي من بود. شايد مخالف باشيد. ولي اگر حوصله داشتيد با رويکرد فيلم نشانه ها يکبار به فيلم چشمان کاملا بسته و بيش از يکبار هم به وقايع دنيا نگاهي بيندازيد! موفق باشيد!

 
 

مهران مهرافشان

Brought to you by: IRAN ARCHITECT /
Designs Unlimited / The Latest Penthouse Studio
Created and operated by:
MEHRAN MEHRAFSHAN, Lubbock, Texas
Hosted by: iPowerweb, Since Jan '02 - All Rights Reserved


E-mail this URL


A Website
with a Message